25 بهمن...

قسم به اسم آزادی

به لحظه ای که جان دادی...

/ 4 نظر / 28 بازدید
یگانه

خوبی؟

یه هموطن داغدار

مشت می کوبم بر در پنجه می سایم بر پنجره ها من دچار خفقانم ،خفقان ! من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم : _ آی با شما هستم ! این در ها را باز کنید! من به دنبال فضایی می گردم ، لب بامی سر کوهی دل صحرایی که در آنجا نفسی تازه کنم . آه می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد ! من هوارم را سر خواهم داد ! چاره درد مرا باید این داد کند از شما خفته ی چند چه کسی می آید با من فریاد کند ؟

ایران

درد گنگ نمیدانم چه میخواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته است در تنگ قفس باز است وافسوس که بال مرغ آوازم شکسته است نمیدانم چه میخواهم بگویم غمی در استخوانم می گدازد خیال ناشناسی آشنا رنگ گهی می سوزدم گه می نوازد پریشان سایه ای آشفته آهنگ ز مغزم می تراود گیج وگمراه چو روح خوابگردی مات و مدهوش که بی سامان به ره افتد شبانگاه درون سینه ام دردیست خونبار که همچون گریه میگیرد گلویم غمی آشفته دردی گریه آلود نمیدانم چه می خواهم بگویم نمیدانم چه می خواهم بگویم بروزم بیاید ونظرتون رو بذارید خوشحال میشم [گل]

یگانه

سلام! سال نو با تاخیر نبارک. امیدوارم امسال بهترین سال زندگیتون باشه. اوضاع خوبه، رو به راهی؟ مسافرم. خدا نگهدار و حلال کنین